ژوئن 28th, 2017

مظلومیت شهید بهشتی چه بود؟

انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در تاریخ هفتم تیرماه ۱۳۶۰ منجر به شهادت آیت‌الله بهشتی دبیرکل حزب و ۷۲ تن از یاران امام شد.

به گزارش خبرفریمان، مرتضی سویلمی کارشناس ارشد روابط بین الملل طی یادداشتی نوشت: سال 1360 بدون شک یکی از سخت ترین سال های تاریخ انقلاب بوده است چون دشمنان سرمایه اعتماد مردم به انقلاب را هدف گرفتند. در آن سال در کنار درگیری های داخلی، مشکلات خارجی جنگ و تحریم هم اوج می‌گیرد. بعد از ماجرای بنی صدر و غائله شورش مسلحانه منافقین، ماشین تروری عجیب به راه افتاد که بسیار هوشمندانه سرمایه های انقلاب را نشانه گرفت تا انقلاب را عقیم کند.

ترور نافرجام حضرت آیت الله امام خامنه ای، و ترورهای شهید حسینی بهشتی، شهید حقانی، شهید محمد منتظری، شهید رجائی، شهید باهنر، شهید کچوئی، شهید سید حسن آیت، شهید آیت الله قدوسی، شهید آیت الله مدنی، شهید عبدالکریم هاشمی نژاد، شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، تمامی این ترورها در شش ماه تابستان و پائیز 1360 رخ داد.

امام خامنه‌ای عزیز در بیست و هشتمین سالگرد ارتحال امام(ره)، اهل فکر را به تأمل در حقایق و واقعیت های دهه شصت فراخواندند و گفتند: مراقب باشیم تا در دهه شصت، جای شهید و جلاد عوض نشود، زیرا ملت ایران در دهه شصت مظلوم واقع شد و به دلیل اینکه تروریست ها و منافقین و پشتیبانان آنها به امام و ملت ایران ظلم و خباثت کردند، ملت در موضع دفاع قرار گرفت و در نهایت هم پیروز شد..

در ادامه به بازخوانی واقعه هفتم تیرماه 1360 می پردازیم.

واقعه 7 تیر و شهادت شهید دکتر بهشتی و 72 تن از یارانش یکی از نقاط عطف دوران پس از انقلاب اسلامی می باشد. این حادثه در زمانی رخ داد که کشور با بحرانی ترین وضعیت پس از انقلاب اسلامی مواجه بود. در جبهه خارجی جنگ فراگیر از طرف نظام بعث و حامیانش بر ایران تحمیل شده بود. در این شرایط علیرغم آن که انتظار می رفت در داخل وحدت و انسجام برای مقابله با تهدید خارجی وجود داشته باشد، با اعلام جنگ مسلحانه توسط منافقین ، مملکت درگیر بحران خطرناک داخلی و جنگ های ویرانگر خیابانی شد.

در وضعیتی که کشور در دو جبهه داخلی و خارجی با تهدید جدی مواجه بود منافقین با اقدامات جنایتکارانه خود یاران مؤثر انقلاب اسلامی را یکی پس از دیگری ترور می کردند.

روز قبل از فاجعه 7 تیر حضرت آیت الله خامنه ای هدف ترور منافقین قرار گرفت اما خوشبختانه جان سالم بدر برد. فردای آن روز نیز واقعه 7 تیر روی داد که در آن شهید بهشتی به عنوان یار مؤثر انقلاب و 72 تن از یارانش به شهادت رسیدند.

روزنامه کیهان روز 8 تیر 1360 در گزارشی نوشت: «حدود ساعت 21 دیشب دو بمب بسیار قوی در محل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی منفجر شد که بر اثر شدت انفجار قسمت‌هایی از ساختمان فروریخت و موجب شهادت ده‌ها تن از مقامات مملکتی و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و چند تن از وزرا گردید.»

رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در تحلیل گمنامی و مظلومیت شهید بهشتی چنین می فرمایند: «هنگامی که شهید بهشتی از آلمان به ایران بازگشتند یکی از چهره های مبارز تحلیل می کرد که آقای بهشتی در حالی به ایران بازگشتند که باید ایشان را می گرفتند و بر این تحلیل هم شک نداشتیم، به دلیل اینکه برخورد آقای بهشتی با مسائل رژیم در آلمان برخوردی بود که وقتی به ایران برمی گشتند رژیم نمی بایست ایشان را به حال خود واگذارد و تحلیل می کرد که معلوم شد که چرا رژیم اقدام به دستگیری آقای بهشتی نکرد زیرا می خواست شخصیت وی را مشوه جلوه دهد زیرا اگر وی را دستگیر می کردند از او یک قهرمان و یک شخصیت مبارز می ساختند و همین طور هم شد زیرا بعد از آن شروع کردند به جوسازی علیه ایشان و این ثابت می کند که جهت گیری های آقای بهشتی در زمینه مسائل روز، در نزد دوستان و دشمنان قابل درک بود و ما به راحتی می فهمیم که آقای بهشتی یک تنه به مبارزه برخاسته و این مسئله را رژیم نیز درک کرده بود و از جهت این با تمام قوا با او به مبارزه برخاسته و سعی در مشوه جلوه دادن چهره وی می کرد که متأسفانه در این راه موفق هم شد و به همین دلیل آقای بهشتی تا شروع مبارزات مردم در نزد عامه شناخته شده نبودند. اینکه می گویم رژیم در این مورد موفق شد یک دلیلش این است که آقای بهشتی بعد از مراجعت از آلمان کسی نبودند که قرار باشد یک گوشه ای در کانون توحید بنشینند و کارهای تحقیقی بکنند. ایشان می بایست به محض ورود به ایران محور روحانیت قرار می گرفتند.»

مظلومیت شهید بهشتی چه بود؟

پس از واقعه هفتم تیرماه 1360 که منجر به شهادت آیت الله دکتر بهشتی و 72 نفر از یارانش گردید، حضرت امام (ره) به مظلومیت شهید بهشتی تاکید می نمودند و فرمودند: «آنچه که من راجع به ایشان متاثر هستم، شهادت ایشان در مقابل آن ناچیز است مظلومیت ایشان در این کشور بود…» (8/ 4/ 60)

برای بسیاری از افراد جامعه از گذشته تا حال این سوال مطرح بوده و هست که «مظلومیت» شهید بهشتی چه بوده است که حضرت امام (ره) شهادتش را در مقابل آن ناچیز می دانسته است؟

برای دستیابی به پاسخ این سوال باید در عمق ماجراهای آن دوران جستجو نمود و چند محور مهم و کلان از دوران زندگی مبارزاتی، علمی و فعالیت های سیاسی ایشان را بررسی کرد تا به کنه بیان حضرت امام رسید.

ما در حد پاسخ به این سوال فقط به دو محور کلی اشاره می نمائیم:

1- تهمت وهابیت از جمله مواردی بود که ساواک و عوامل آن از سال 1349 به بعد در دستور کار خود قرار داده و حتی علما و روحانیون را نیز دچار شک و شبهه و تردید نموده بود که نمونه ای از آن در خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی استاد فلسفه و فرزند بنیانگذار حوزه علمیه قم درج گردیده است:

«عده ای از علمای درجه اول تهران آمدند منزل ما و گفتند که آقا شما چون روابط و دوستی خیلی دیرینه ای با آقای [امام] خمینی دارید و از شما حرف شنوی دارند، ما خواهش می کنیم از طرف ما فردا بروید با آقای ]امام[ خمینی ملاقات کنید و این پیام را بدهید. گفتم چیه پیامتان؟ گفتند به این که ایشان اصرار دارند که ما در مساجد، در سایر محافل عمومی مردم را تلقین و تحریص بکنیم به شرکت در انتخابات مجلس خبرگان…

این آقایان یکیش مرحوم آقای میرزامحمدباقر آشتیانی بود، یکیش هم مرحوم آقاسیدمحمدعلی سبط الشیخ بود، آقای احمد شهرستانی بود. چند نفر دیگر بودند…

گفتند به این که چون که ما شنیدیم و مسلم این است که از جمله کاندیداهای انتخابات خبرگان بهشتی و مفتح هستند … این دو نفر چون سلیقه شان و اعتقاداتشان خیلی نزدیک به اهل تسنن و سنی هاست، اگر اینها بروند توی مجلس خبرگان حتما آن ماده قانون با متمم قانون اساسی که می گوید مذهب رسمی ایران اسلام و طریقه حقه جعفری است را از بین می برند چون مسلکشان تسنن است. ما به هیچ وجه حاضر نیستیم که در یک همچنین انتخاباتی که اینها شرکت می کنند شرکت بکنیم. اگر ایشان [امام خمینی] قول می دهند که اینها را از مدار انتخابات بیرون کنند و به جای اینها (یک لیستی داده بودند)اینها را انتخاب کنند که منظور نظر ماست… رفتم به قم. من رفتم به منزل آقای [امام] خمینی در قم… من پیغامشان را رساندم و گفتم اینها از دو نفر از این کاندیداهای شما که در تهران دارید ناراحتند…

[امام]گفتند کی را می گویید؟ گفتم «بهشتی و مفتح» ایشان[امام] گفتند: «بهشتی اهل این حرفها نیست. گفتم والله آقایان علمای تهران این طور می گویند… دو سه بار حاج سید صدرالدین جزایری (که از علمای تهران بود) را یادم هست ملاقاتشان می کردم در این خلال شنیدم، آقای بهشتی را لعن می کرد یک مرتبه من از ایشان پرسیدم: «آقا چرا این سید را لعن می کنی؟» گفت به خاطر اینکه این آمده رفته توی مسجد حسینیه ارشاد و تبلیغ تسنن می کند. می گوید ما بایستی که به شیخین احترام بکنیم. لعنتشان نکنیم…» واقعیت قضیه این بود هنگامیکه آیت الله شهید بهشتی در سال 1349 به ایران آمد دیگر ساواک به او اجازه بازگشت به آلمان را نداد، او را دستگیر هم نکرد ولی توطئه بزرگی علیه او تدارک دید تا شخصیتش را برای همیشه خرد کند و آن این بود که عوامل ساواک همه جا شایع کردند که بهشتی وهابی است و اهل ولایت نمی باشد، تعدادی از روحانیون غافل نیز آلت دست شدند و به بهانه دفاع از ولایت بهترین چهره مدافع ولایت را آماج تهمت های ناروا قرار دادند و بعد از پیروزی انقلاب تا شهادتش این خط از سوی آمریکایی ها دنبال شد.

2- پس از پیروزی انقلاب شهید بهشتی توسط گروهک منافقین و هواداران بنی صدر و عناصر لیبرال و جریان وابسته به گروهک های مارکسیستی مورد هجمه قرار گرفت.

علی رغم شأن و مقام علمی و فقهی او و جایگاه، مقام و مسئولیت های سنگین از قبیل ریاست شورای انقلاب، ریاست دیوان عالی کشور، نائب رئیس خبرگان قانون اساسی و همچنین هدایت و رهبری فکری سیاسی و فرهنگی یاران وفادار به امام و انقلاب، در همه شهرها و محله های مختلف بصورت بسیار عادی و معمولی در جمع مردم حضور می یافت و سخنرانی می نمودند و در بین سخنان و قبل و بعدش مورد هجوم و آماج اهانت ها قرار می گرفت. حجت الاسلام والمسلمین مسیح مهاجری از یاران دیرینه او که شاهد بسیاری از این صحنه های غم انگیز بود، نمونه های زیادی از آنها را یادآور شده اند که ماجرای زیر یک نمونه از آن می باشد:

«معمول است که وقتی یک انسان بزرگی وارد شهری می شود، جلوی پای او گوسفندی، گاوی، شتری ذبح می کنند. منافقین در آن شهر یک الاغ آوردند و جلو قدم آقای بهشتی سر بریدند. برای اهانت کردن به این انسان بزرگ الهی، اما او خم به ابرو نیاورد.» «در سفر دیگری در ورامین بود، در مسجد جامع ورامین سخنرانی داشتند منافقین در آن سخنرانی اخلال کردند بهشتی دو جمله می گفت، منافقین شعار مرگ بر بهشتی می دادند و بعد از سخنرانی وقتی سوار ماشین می شد گوجه فرنگی و تخم مرغ گندیده به طرف او پرتاب کردند. به او حمله کردند، به او دشنام دادند. خم به ابرو نیاورد. به بچه های حز ب اللهی مدافع خودش گفت: کاری به آنها نداشته باشید. وقتی رفت تهران، شنید که دادستان انقلاب ورامین این افراد را بازداشت کرده است، تلفن زد، پیگیری کرد به دادستان انقلاب گفت اگر کسی را به جرم اهانت به من بهشتی دستگیر کرده اید فورا آزاد کنید. من راضی نیستم بخاطر من کسی دستگیر شود.»

بدگویی افراد جاهل و نادان که فریب شایعات و تبلیغات دشمن و رادیوهای بیگانه را خورده و بلندگوی جریانات سیاسی و گروهکی ها شده بودند و تهمت ها و افتراها و دروغ های آنها را باور کرده بودند، کار را به آنجا رساند که همگی هنگام شنیدن خبر شهادت مظلومانه آن انگشت حسرت گزیدند.

شرح و توضیح پیرامون مظلومیت شهید بهشتی بسیار فراوان است و به نظر می آید با این مختصر و نمونه ها نمی توان حق مظلومیت بهشتی را بیان کرد. او که در یکی از سخنانش رسما اعلام می دارد:

« ما همانطور که در تمام طول مدت 30 سال تلاشمان هیچگاه کمترین پاداش مالی و مقامی از هیچکس نمی خواسته ایم از حالا به بعد هم نمی خواهیم اما همانطور که در مقابل این مدت در برابر تبلیغات مسموم و یا فشارهای گوناگون رژیم ضعف نشان نداده ایم، در برابر این توطئه های جدید و مدرن هم ضعف نشان نخواهیم داد در آن سالهای زیر شکنجه در کمیته ]مشترک ضد خرابکاری رژیم شاه[ هیچگاه از خود ضعف نشان ندادیم. اینجا هم ضعف نشان نخواهیم داد. من موضع خود و دوستان روحانی خودمان را صریحا به ملت ایران اعلام می کنم ما در گذشته، امروز و فردا خواستار هیچ پاداش، مقام و قدرتی نیستیم. خدا گواه است که در قلب ما هیچ حب جاه، مقام طلبی وجود ندارد…»

پایان سخن کلامی از حضرت امام خمینی (ره) در شأن و جایگاه شهید بهشتی است که می فرمایند: «من او را یک فرد متعهد، مجتهد، مدبر، علاقه مند به ملت، علاقه مند به اسلام و به درد بخور برای جامعه خودمان می دانستم.»

برچسب‌ها,


ایمیل سایت:  info@jamerooz.ir                         شماره سامانه پیامک سایت:    30007008888800


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *